۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

بالاترین، جامعه آزاد، کلاس درس، یا تیم فوتبال!


وب سایت بالاترین با در اختیار داشتن حدود سی هزار عضو از اعضای جامعه مجازی پارسی زبان،  در نبود رسانه های مستقل  و اختناق سیاسی حاکم بر فضای جامعه ایران، به پناهگاه بسیاری از افرادی تبدیل شده بود که می خواستند جامعه ای آزاد را حالا که در فضای واقعی نمی توانند تجربه کنند، در فضای مجازی دنبال کنند. در واقع اگر چه هدف اصلی بالاترین ایجاد یک فضای خبری تحلیلی برای پوشش وب سایت ها و وبلاگ ها و تقویت صدای جامعه از میان توودرتوی انبوه خبرها و تحلیل ها بوده است، اما پیش نیاز ایجاد چنین فضایی، دارا بودن یک پلتفرم آزاد و دمکراتیک بود تا بتواند صدای جامعه و نه صدای مدیران و سردبیرانش باشد. درک چنین ضرورتهایی سبب شد که بالاترین چشم انداز یک فضای باز و آزاد را برای کاربرانش به تصویر کشد و جهت کلی مسیر حرکت بالاترین با فراز و نشیب های گاه و بیگاهش  در راستای تحقق چنین فضایی بود چرا که تنها در صورت فراهم شدن چنین فضایی بود که  اهداف بالاترین با اهداف کاربرانش در یک راستا قرار می گرفت و از برهم نهی خواست کابران و اهداف بالاترین، جایگاهی مطلوب بدست می آمد.  تنشهای سیاسی ایران در سال 88 و افزایش اختناق ها و خلا رسانه ای پس از آن حوادث نیز خود به خود بر ارتقای جایگاه بالاترین افزود. اما هم اکنون پس از گذر از روزهای اوج،  بالاترین در سراشیبی افول قرار گرفته است و با دگردیسی که در ساختار بالاترین بوجود آمده است آن زیرساخت نیمه دمکراتیک  در حال فروپاشی است و انحرافی عمیق از چشم انداز ترسیم شده در حال شکل گیری است. همین موضوع سبب شده است که از یک طرف بالاترین  بخش زیادی از کاربرانش را از دست بدهد و از طرف دیگر، با تغییر ماهوی بالاترین، دیگر قطعا  کارکردهای مورد انتظار از بالاترین نظیر تقویت صدای جامعه قابل دستیابی نخواهد بود.
نمونه ای از در باغ سبز نشان دادن های مدیریت بالاترین که در آن بالاترین فضایی باز و آزاد ترسیم شده است را در همین مصاحبه اخیر مدیر بالاترین با برنامه پارازیت، می توان مشاهده کرد. دراین مصاحبه صراحتا قید گردید که دخالت و نظر مسولان بالاترین مطلقا در محتوای سایت و حذف لینک ها تاثیری ندارد و همه چیز توسط کاربران و خرد جمعی آنها،  مشخص می شود.
حالا تنها پس از چند روز از آن مصاحبه، بالاترین پوست انداخته است و تغییر ماهیت داده است. پس از حذف فله ای کاربران، بالاترین در وبلاگ رسمی اش اعلام کرده است که دیگر حرف اول و آخر را کاربران نمی زنند. کاربران که تا پیش از این صاحبان اصلی و غیررسمی بالاترین قلمداد می شدند ناگهان به میهمانانی تقلیل داده شدند که تنها با پذیرفتن قوانین جدید می توانند در آن فعالیت کنند. رسما هم اعلام شد که بالاترین یک جامعه نیست که قرار باشد در آن دمکراسی دنبال شود، بلکه بیشتر شبیه یک کلاس درس و یا شاید یک مهدکودک است که قرار است خانم معلم در آن همه کاره باشد و کلاس را اداره کند و هر که مخالفتی کرد یا اختلاف سلیقه ای داشت را از کلاس بیرون بیندازد.
 اینکه بالاترین با این شیوه مدیریتش ظرفیت ایجاد یک جامعه دمکراتیک را ندارد، حقیقتی است که متاسفانه بسیاری از کاربران دیر به آن پی بردند و این اعتراف مدیریت بالاترین اعترافی شجاعانه بوده است. اما بخش دروغ آمیز بیانیه بالاترین ، منتشره در وبلاگش،  تشبیه بالاترین به کلاس درس، مدیرانش به معلمین و کاربرانش به شاگردان  است. (و احتمالا برداشتشان از کلاس درس هم سنتی ترین برداشت ممکن و چیزی در حد مکتبخانه است!)  اگر چنین است کدام معلم را دیده اید که چنین عقده وار شاگردانش را آن همه نه یک نفر و دو نفر، بلکه جمع زیادی از شاگردان خوب و معتبرش را برای همیشه از کلاس اخراج کند؟ کدام معلم را دیده اید که بعد از بیرون انداختن شاگردانش و بدون آنکه فرصت شنیدن سخنان آنها و دفاعیات آنها را داشته باشد به آنها انواع تهمت ها و برچسب ها را بزند و همه را با چوب متقلب و خرابکار و ... براند؟ این همه نفرت از شاگردان را تاکنون بصورت یکجا از معلمی دیده اید؟ خود اینکه این معلم، حدود دویست شاگردش را یک شبه بیرون بیندازد، و برخلاف رویه گذشته حتی دلیل اخراج را هم نمی نویسد یعنی اینکه غرض و مرضی در کار بوده، وگرنه به جای آنکه همه شاگردانش را با یک چوب براند این حق را به هر کاربر می داد که به جای  صدور کیفرخواست دسته جمعی، از نوع جمهوری اسلامی،  دلایل اخراج هر یک از آنها را بصورت جداگانه در صفحه کاربریشان و یا از طریق ایمیلی مجزا به آنها اعلام نماید.

 اتفاقات اخیر نشان از آن دارد که بالاترین قطعا یک جامعه دمکراتیک نیست. یک کلاس درس و یا مکتب خانه هم نیست. بلکه در حد یک تیم فوتبال است که مدیرانش در نقش سرمربی تیم ظاهر شده اند. سواد و ادبیات سرمربیان فوتبال ایرانی هم که مشخص است در چه حدی است.  از سرمربیانی که ادبیات خاصشان زبانزد است بگذریم ، علی دایی را که اتفاقا مهندس است و تحصیلکرده و دنیا دیده مثال می زنیم. همین چند روز پیش مصاحبه ای کرده بود و گفته بود  با تحولات ایجاد شده، تیم جدیدی متولد شده و هر کسی که چوب لای چرخش بگذارد، اخراج می شود. به گمانم بالاترین بیش از آنکه به کلاس درس شبیه باشد به یک  چنین تیم فوتبالی شبیه است و  مدیرش نه یک معلم با سواد و فرهیخته و آشنا با زیر و بم های فضای مجازی بالاترین، بلکه مهندسی است که سرمربی یک تیم فوتبال شده است. نمونه ای از اظهارات سرمربی این تیم در حال سقوط به دسته سه! را در نظرات  زیر این لینک می توانید دنبال کنید.



۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

حکایت بالاترین و بستن حسابهای کاربری

امروز که ایمیلم را باز کردم،  متوجه شدم که حساب کاربریم  در بالاترین که پیش از این بسته شده بود، باز شده است. حسی دوگانه به من دست داد. از یک سوی وقتی که می دیدم صحبت های من شنیده شده است، و اعتراضات و استدلالات  دوستان،  مدیریت بالاترین را متقاعد به اصلاح در تصمیم خود نموده است، خوشحال هستم. اما از آن سوی وقتی که می بینم دوستان زیادی کماکان در بند حذف گرفتار هستند و برخی از دوستان حتی به خاطر مسایل حاشیه ای که در این زمینه و بعضا در دفاع از من ایجاد گردید حسابشان بسته شده است  را می بینم آن خوشحالی به کلی فراموش می شود و حس شرمندگی آن برای آدمی می ماند.
باز شدن حساب کاربری من نوعی تحت تاثیر افکار عمومی، نشانه مثبتی است و می تواند نقطه آغاز یک سری تحولات مثبت باشد و می تواند فضای عصبی حاکم بر بالاترین و تنشهای میان کاربران و مدیران را اندکی التیام بخشد. اما برخوردهای موردی و باز شدن موردی یک حساب اگرچه شروع امیدوار کننده ای است، نمی تواند و نباید از نظر عموم کاربران مبنای قضاوت کلی در مورد تغییر جهت گیری های کلی  سیستم مدیریتی بالاترین قرار گیرد. آنچه گذشت مرا بر آن داشت تا پیشنهاداتی جهت  بهبود فضای حاکم و کاهش تنشهای روزمره در بالاترین ارایه می نمایم  شاید که مورد توجه قرار گیرد(بدیهی است این پیشنهادات می تواند از همین ابتدای ارائه مورد نقد و اصلاح همه دوستان با هر گرایشی قرار گیرد):
1- در جریان مسایل اخیر چه در اعتراض به نیک آهنگ کوثر، چه در اعتراض به بسته شدن حسابهای کاربری و چه در اعتراض به تصمیات اخیر بالاترین درباره لینکهای مذهبی، حسابهای زیادی بسته شد. مسدود کردن این حسابها به  دلایلی نظیر داشتن چند حساب کاربری یا .... درست در زمانی که اعتراضات به سمتی دیگر معطوف است، نه تنها برای کاربران متقاعد کننده نیست، بلکه شائبه های بسیاری در مورد علل واقعی اینگونه حذف ها به وجود می آورد. بررسی تک تک موارد کاربری هم از حوصله این متن خارج است. پیشنهاد می کنم که جهت برطرف نمودن این شایبه ها بالاترین یا اعلام عفو عمومی کند  تا دوستانی که از جمع ما حذف شده اند را دوباره در جمع خود ببینیم و یا اینکه هیات منصفه ای که به صورت رندوم یا با نظر کاربران انتخاب می شود  به مواردی که کاربران حذف شده  نسبت به آن اعتراض دارند رسیدگی مجدد نمایند و یا اینکه حداقل بالاترین  به آنها فرصت دفاع دهد و دسترسی آنها را به بخش پشتیبانی فنی آزاد کند تا بتوانند نسبت به طرح دفاعیه شان اقدام کنند و بخش پشتیبانی فنی که فعلا تنها کانال ارتباطی کاربران عادی با بالاترین است از حالت رکود  فعلی خارج شود و مدیرت بالاترین نیز با پاسخگویی اش در این بخش، ارتباط دوسویه را تقویت نماید .
2- مجازات های اعمال شده در بالاترین بسیار خشن می باشد و همین موضوع خودش عامل تشدید تقابل بین کاربران و مدیریت بالاترین می شود. بستن حساب کاربری یعنی اعدام یک شخصیت مجازی. این مجازات باید ملغی شود. در صورت لزوم می توان از مجازات های جایگزین مثل محرومیت موقت از ارسال کامنت، یا لینک یا امتیاز در دوره های چند هفته ای یا حداکثر چندماهه استفاده نمود.
3- تجربه من در مدت زمانی که حساب کاربری ام بسته شده بود اینگونه است: در مدتی که حذف شده بودم، سخت ترین قسمت قضیه این بود که صدای من شنیده نمی شد. نه ایمیل ها پاسخ داده می شد و نه امکان اعتراض یا ارایه  توضیح درباره موارد مطرح شده بود. شخصاً این بخت را داشتم که دوستان، صدای اعتراض من باشند. همین مسئله  باعث شد که حداقل گوش شنوایی برای صدای کسی که بدون دفاع مورد قضاوت و صدور شدیدترین ترین حکم قرار گرفته بود  فراهم شود. اما نباید فراموش کرد این فرصت برای همه فراهم نیست. از دیگر سو این روند اگر قرار باشد برای همه دوستان تکرار شود به معنی تقابل همیشگی کاربران با بالاترین است. لذا پیشنهاد می کنم که هیات منصفه ای از خود کاربران تشکیل شود تا نسبت به بررسی مواردی از این دست اقدام شود و پای دخالت بالاترین را از جزیی ترین مسایل کاربری بیرون کشد تا شان مدیریت یکی از پربازدید ترین سایتهای فارسی تحت تاثیر اینگونه مسائل جنجال برانگیز قرار نگیرد.
4- بالاترین شورای صنفی کاربران را به عنوان یک نهاد صنفی که در جهت بهبود روابط کاربران و مدیریت بالاترین می باشد را به رسمیت بشناسد و باب گفتگو با این نهاد را باز کند و این نهاد را جایگزین گفتگو های غیر رسمی و موردی  با کاربران قرار دهد. این رسمیت بخشی می بایست به نوعی باشد که همه کاربران بدانند برای ارتباط با مدیریت می بایست از چه طریقی اقدام شود، بنابراین روابط غیر شفاف و غیر رسمی که باعث سوظن افکار عمومی و ایراد اتهامات گوناگون به مدیریت و کاربران می شود به حداقل ممکن خواهد رسید. هم اکنون ارتباط با بالاترین برای کاربران عادی بسیار سخت می باشد اما وجود چنین نهادی بخشی از این معضل را از بین می برد. تشکیل چنین نهادی حتی می تواند در زمان وقوع بحرانهای عمیقی نظیر آنچه اکنون در بالاترین به سبب وضع قوانین جدید درباره لینک های مذهبی شاهد آن هستیم  نیز راهگشا باشد. در مواقع عادی نیز وجود چنین نهادی بار سنگین اداره امور روزمره سایت را از دوش مدیریت برداشته و منجر به دقت عمل و بهبود کیفیت اجرای قوانین و تصمیمات خواهد شد.
5- به نظر می آید بر سر مصادیق و معانی توهین و حمله شخصی به دیگر کاربران اختلاف نظر جدی وجود دارد ومرزهای توهین کاملا سلیقه ای و موردی اعمال می شود. راهکارهای ارایه شده در بند 1 و 4 می تواند این اختلافات را از بین ببرد.  تعیین مصادیق و معیارهای لازم کاری نیست که بتوان یک شبه، و آن هم درفضایی جنجالی و هیجانی صورت داد، بلکه این مهم می بایست از خلال گفتگوها و مباحثات مستمر میان کاربران و در بستری که برای این کار از سوی مدیران یا هیئت منصفه فراهم شده  صورت گیرد.
اگر چه امروز خوشحالیم را از اینکه دوباره به خانواده بالاترین بازگشته ام نمی توانم پنهان نمایم، اما با توجه به مسایلی که رخ داد و حاشیه های قبل و بعد از آن دلزدگی عمیقی در من ایجاد شده است و مدتی طول خواهد کشید که بتوانم نشاط و پویایی سابق  را بدست آورم. امیدوارم بازگشت سایر دوستان حذف شده بتواند در همه ما انگیزه لازم را ایجاد نماید و این احساس ایجاد شود که کاربران بالاترین از نظر مدیریت بالاترین ارج گذاشته می شوند و مدیریت همدلانه جایگزین روش جاری شود. 

 -------------------------------------------------------------------------
پی نوشت 1: در مباحثات مربوط به بسته شدن حسابهای کاربری دوستان مختلف، در کنار همه حمایت ها و اعتراضات دوستان و حتی مخالفان، دیدم معدود کاربرانی که از رخداد این موضوع برای دیگر کاربران  خوشحال شده اند یا در مواردی به دفاع شکلی یا قانونی از آن حذف ها پرداخته اند. بیایید در همین بالاترین تمرین کنیم، که از حذف هیچ فکر و فردی  حتی اگر مخالف و یا بالاتر، دشمن ما هم باشد خوشحال نشویم. بیایید نسبت به حذف دیگران، حساس باشیم و نسبت به آن حذفها واکنش نشان دهیم. شتر حذف خیلی زود افسار پاره می کند و درب خانه شمایی که زمانی به آن رنگ مشروعیت بخشیدی هم خواهد نشست.


پی نوشت 2: ظاهرا بانوبالایار درباره توهین به سایر کاربران متقاعد شده است که توهینی صورت نگرفته است. اما درباره تقلب هنوز متقاعد نشده و حساب کاربر اسپینوزا که به عنوان آی دی دوم من ( یا شاید هم من آی دی دوم او!!) معرفی شده است، کماکان بسته می باشد. این به این معنا است که کماکان بحث اتهام تقلب پابرجاست! مجددا گواهی می دهم که نه من دو شناسه داشته ام و  نه از کامپیوتر شخص دیگری به بالاترین لاگین کرده ام و نه شخص دیگری از کامپیوتر من لاگین کرده است. حتی به خاطر هراس از رخداد چنین موضوعی و علیرغم اینکه امکان دریافت دعوتنامه از دوستان مختلف برای اعضای خانواده ام داشته ام ، از آنها خواسته ام که عضو بالاترین نشوند (چه دیکتاتور!) .  اتفاقا با دیدن مواردی از این دست به این باور می رسم که  بحث بستن حساب کاربری به اتهام داشتن چند شناسه یا واقعا یکی از باگهای سیستم بالاترین است، یا بعضا بهانه ای است برای توقیف حساب یک کاربر.


۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

بازی حقیرانه


در پست قبلی، شرحی از ماوقعی که بر من رفت را ارایه کردم. یک بازی حذفی با دلایلی ناموجه به قصد حذف یک مخالف. نه اینکه تنها این من هستم  که می گویم دلایل حذفشان  ناموجه است، این را می توانید از کلام کاربران بالاترین هم بشنوید. کافی است نظرهای زیر این لینک (+) را بخوانید.  غالب نظرات زیر این لینک تصدیق می کنند، که ادله ارایه شده برای حذف من (آکریم)  کافی نبوده است. 
بنابراین اگر چه معتقدم که با روشی غیر اخلاقی حذف شده ام و اگر چه مورد اتهام واقع شده ام، اما وقتی که مشکلات بالاترین  و دلزدگی های کاربرانش را نسبت به  نحوه تعامل (تقابل!!) مدیران بالاترین با کاربران و انشقاق هایی که در پی قوانین خلق الساعه اخیر بالاترین دیدم،  تصمیم داشتم که به همان مختصری که در پست قبلی گفته بودم اکتفا نمایم و از حق شخصی خودم بگذرم و بیش از این به بحرانهای بالاترین دامن نزنم.  وقتی که می دیدم  به خاطر مشکلات ساختاری و مدیریتی  فعلی بالاترین، گروهی از کاربرانش عزم کوچ کرده اند و دیگرانی به تحریم می اندیشند و ماندگان هم بی رغبت شده اند،  به خاطر حفظ این مجموعه در حال از هم فروپاشش تصمیم به سکوت داشتم و می پنداشتم که شرح ماوقعی که در پست قبلی نوشتم، برای اقناع افکار عمومی جاممعه بالاترین کفایت می کند و بیش از این گفتن را اگر چه حق خود می دانستم اما به مصلحت مجموعه بالاترین  نمی دیدم. در واقع با همه مشکلاتی که پیش آمده بود، بالاترین مجموعه ای بود که زمانی متعلق به آن بودم و هنوز هم معتقدم که  کور سوی خیلی ضعیفی از امید را می توان در آن دید،  نوری ضعیف که به یمن شیوه های مدیریتی این مجموعه و علیرغم دارا بودن سرمایه های غنی کاربران هر روز رو به افول می نهد. با آن باقیمانده حس تعلق و نگرانی از آینده بالاترین، تصمیم داشتم که نوشتن درباره آن اتفاقات و حذف ها - به تعبیر دوستان حذف های زنجیره ای- را  مختومه نمایم و رسالت شهروند-خبرنگاری خود را در فضای مجازی و در محیطی دیگر از سر گیرم  که به قولی خیر مردم به از این بحث های ملال آور است.  اما  وقتی  قضاوت نامنصفانه بانوبالایار نسبت به موضوع  حذف خودم را دیدم و وقتی که ادامه حمله هایی که حتی به جنازه مرده ات هم رحم نمی کنند و به تابوتت هم سنگ می اندازند را دیدم و وقتی رفتار سوال برانگیز نیک آهنگ را دیدم که هنوز هم در پی تخریب است و نبش قبر، فهمیدم که اگر چه از نظر من بازی مختومه شده بود، اما برای این دوستان حذف من و تعدادی از دوستان  آغاز یک پروژه بود که پایانش را نمی توانم دقیق حدس بزنم  اما ظاهرا  شعاراین دوستان شده است: حذف حذف تا پیروزی!
نیک آهنگ کوثر را خیلی از ما می شناسیم. او قدیم تر ها معتقد به آزادی مطلق و نقد نامحدود بود. حالا اما مدتی است که تغییر رویه داده است. به یمن همان سومدیریت ها به  قدرتی افسانه ای در بالاترین دست یافته است که می تواند هر لینکی در نقد خودش را  به کلی حذف کند یا از لیست موضوعات پربحث یا حتی لیست بهترینهای روز حذف نماید و اگر نیاز باشد لینک گذار و کامنت گذار و کامنت هایشان را به تیغ حذف گرفتار نماید.    همچنین او در نامحدود بودن حوزه  نقد هم تجدید نظر کرده و مخالفینش را به کسانی تقلیل می دهد که می خواهند او  را خاموش کنند و نیک آهنگ اینچنین فرمان محدود کردن مخالفینش را  می دهد:
درست پس از این فرمان بود که پروژه حذف ها آغاز شد. می توانید تاریخ این کامنت و حذف های متعاقب را دنبال کنید. اگر تقارنی بتوان برای این  پیام تاریخی و حذف های بعد از ان در دنیای غیرمجازی پیدا کرد می توان به سخنرانی خامنه ای درباره محدود کردن روزنامه ها و حذف فله ای مطبوعات اشاره نمود. درست پس از این پیام تاریخی نیکآهنگ بود که تعدادی از کاربران حذف شدند، لینکهای زیادی به انحا مختلف سانسور شدند (یا به کلی حذف شدند یا از دیده شدن در صفحه اول، لینکهای پربحث و بهترین لینک های روز محروم شدند) ، کامنت های زیادی مورد حذف قرار گرفتند و افراد زیادی هم با ارسال اخطار ها برای سکوت کردن مورد فشار قرار گرفتند.
بنده نیز یکی از قربانیان حذف های زنجیره ای بودم.  دلایل حذفم را در پست قبلی توضیح دادم و دیدید که به گونه ی غیرقابل توجیه بود که مرغ پخته را هم به خنده می انداخت. جالب آنکه دست های پنهان نیک اهنگ  در داستان حذف من به طور واضحی قابل ردگیری بود. از مسایل پشت پرده که بگذریم،  اولا مانند خیلی دیگر از منتقدین نیک آهنگ به بهانه دروغین داشتن چند شناسه، حساب کاربری من بسته شده بود (هر که مخالف بوده است را  به بهانه چند شناسه بودن حذف کرده اند و بعد وقتی که کاربران از آنها سوال می پرسند که این چه شیوه ای است پاسخ می دهند که ما نمی توانیم اطلاعات شخصی کاربران را منتشر نماییم !!). دوما تقریبا تمامی اخطارهایی که برای من ارسال شده بود و دلیل مضاعف برای حذف من قرار گرفتند در انتقاد از نیک اهنگ بودند و از نظر خودم عاری از المانهای توهین آمیز بودند. بعدها درباره ریشه های این حذف و دخالتهای خارج از بالاترین بیشتر خواهم گفت اما عجالتا بیایید با نادیده گرفتن همه این شواهد  فرض محال کنیم که بنده در توهم مالیخولیایی به سر می برم و نیک آهنگ هیچ نقشی در حذف های زنجیره ای نداشته است.  فرض کنیم که او موجودی معتقد به نقد و آزادی بیان است و  حاضر است جانش را بدهد تا مخالفش حرفش را بزند. قاعدتا از چنین انسانی انتظار می رود که  از حذف ها ناراضی باشد و مخالفت خود را با فرایند حذف ها اعمال نماید و به جای استفاده از قدرت خود در روند حذف ها، قدرت چانه زنی اش را برای جلوگیری از حذف ها و رایزنی برای رفع توقیف از اکانت های بسته شده بکار گیرد. اما فکر می کنید که او چه کرد؟
من با شناختی که از نیک آهنگ داشتم حدس می زدم که یا نیک آهنگ بصورت صوری هم که شده مخالفت خود را با حذف ها اعلام می کند و قلبش به درد میآید یا در بدترین شرایط چند روزی آفتابی نمی شود و سکوت می کند تا اوضاع آرام تر شود و ننگ حذفها اندکی از ذهن ها زدوده شود. اما هرگز تصور نمی کردم که او  زیر لینک های مربوط به این حذف ها پیدایش شود و تلویحا حذف ها را تایید کند و به تابوت  حذف شدگان هم  سنگ بیندازد. جز تعداد بسیار محدودی از کاربران، بقیه در این چند روز یا به حذف ها اعتراض کردند یا سکوت پیشه کردند. از آن معدود کاربرانی که به توجیه توقیف فله ای حسابهای کاربری پرداختند چندان گله ای ندارم، اما حساب نیک آهنگ با بقیه فرق می کند. او فریاد آزادیخواهی اش از تورنتو تا تهران شنیده شده بود. او پیش از این به جد خود را مدافع حقوق منتقدین و خود را یک منتقد سرسخت می دانست. توقع ها هم متناسب با ادعاهایش از او بیشتر بود. اما او برخلاف تمام این انتظارات در کامنتی تعجب برانگیز در ذیل یکی از لینک هایی که برای اعتراض به توقیف فله ای حسابهای کاربران به بالاترین ارسال شده بود با تخطئه اعتراضات کاربران می نویسد:
و لابد منظورش این است که من نوعی که مورد حذف قرار گرفته ام و حتی از گذاشتن کامنتی در پای لینک های بالاترین در دفاع از خود محرومم، بازجوی سابق نیک آهنگ هستم و از او حق سکوت می خواهم. یکی نیست بگوید اگر دانایی عنصری کمیاب شده، می توانی سکوت کنی نه اینکه کینه عمیق و ریشه دار خود را نمایان سازی و حتی بر جنازه سوژه ات هم رحم نکنی و به اعتراضی هم که به حذف او می شود معترض شوی.  اگر با این اعتراضات همراه نمی شوید، می توانید سکوت کنید.  این اظهارات و شادی ایشان پس از حذف ها شاهدی است بر تشت رسوایی فرو افتاده از بام بالاترین.

می بینید که بازی حقیرانه ای در جریان است.  دردها وقتی بیشتر می شود که در این بازی حقیرانه یک نفر که مدعی بود بحث با منتقدینش را به مثابه یک بازی شطرنج در نظر می گیرد، زیر صفحه شطرنج زده، بازی برابر را بر هم زده، دست حریف را بسته است ، و او را از حیز انتفاع ساقط کرده است، امکان دفاع را از او سلب نموده ، بر جنازه اش خوش رقصی هم می کند و در همان حال علم آزادیخواهی و مبارزه با سانسور را هم بدست گرفته و جالب آنکه عده ای معدود  او را باور کرده اند و قلیلی هم به او و مکتبش ایمان آورده اند. مکتبی جدید با رویه ای از آزدیخواهی که بر پایه های حذف و ترور شخصیت مخالفین بنا  می شود. 
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت یک: لیست تعدادی از افرادی که تاکنون در مخالفت با نیک آهنگ حذف شده اند:

پی نوشت دو: لیست تعدادی از لینک هایی که به علت انتقاد از نیک آهنگ حذف یا مورد سانسور قرار گرفتند: 
بهترین لینکهای از فیلتر رد شده ی امروز
بهترین لینکهای از فیلتر رد شده ی دو ساعت گذشته
بهترین لینکهای از فیلتر رد شده ی دو ساعت گذشته از وبسایتهای انگلیسی زبان
لینکهای از فیلتر رد شده ی مورد بحث امروز

پی نوشت پنج: این کامنت نیک آهنگ کوثر هم  که در ذیل یکی از وبلاگها یی  که در اعتراض به توقیف فله ای حسابهای کاربری نوشته شده بود  جالب توجه و موید بحث های پیش گفته است:
http://baveh.blogspot.com/2010/11/blog-post.html

۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

حکایت بالاترین و آکریم

دوشنبه 24 آبان، که از خواب بیدار شدم، خواستم به بالاترین لاگین کنم که پیغام عجیب زیر را دیدم.





 چشمانم را به هم مالیدم و فکر کردم که پسورد را اشتباه وارد کرده ام.  دوباره با چشمانی باز تر لاگین کردم،  دیدم که نه اشتباهی در کار نیست،  پیغام همان است. از تعجب برای لحظاتی واماندم. من البته تصمیم داشتم به جهت بهبود روال زندگی شخصی ام، سهم بالاترین را در برنامه روزانه به پایینترین برسانم، پس این خبر خیلی هم برایم ناراحت کننده نبود. اما آنچه بیشتر ناراحتم می کرد، اخراج  با اتهام هایی عجیب و غریب از مجموعه ای بود که بخش بزرگی از  اوقات زندگی ام را  علیرغم همه محدودیت های وقتی در  آن گذرانده بودم.  با لینک ها و مطالب و کامنت هایم زندگی کرده بودم.  با دوستانم خاطره هایی داشتم.  چه در رفاقتها و چه در بحث هایی که گاهی هم خیلی جدی می شد،  همیشه سعی کرده بودم حتی اگر کار به مجادله هم  کشید از مرز ادب عبور نکنم و منطقی و مستدل سخن بگویم. در بحث حسابی جدی بودم و گاه  این به مذاق خیلی ها خوش نمیآمد. با یک نفر هم اصلا شوخ نداشتم و او نیک آهنگ کوثر بود. اما حتی با او هم هیچ گاه توهین آمیز صحبت نکردم.
  از مرور خاطره ها که بگذریم، این عمل بالاترین  با این شیوه ناجوانمردانه خیلی برایم سنگین آمد. دو اتهام نچسب به من زده شده بود:
1 - استفاده از چند شناسه کاربری (تقلب!): گواهی می دهم که هرگز دو یا چند شناسه کاربری نداشته ام.  همچنین با اطمینان خاطر می گویم که هیچ کدام از دوستان من از کامپیوتر من به بالاترین لاگین نکرده است. این اتهام خیلی نچسب تر از این حرف هاست. ادعا شده است که کاربر آکریم و اسپینوزا  دو شناسه من هستند. کاربر اسپینوزا شش ماه است که بنا به اختلافاتی که با مدیریت بالاترین داشته به ادعای خودش به بالاترین لاگین هم نکرده است. کامنت ها و رای ها و لینکهایی هم که از او ثبت شده همگی مربوط به شش ماه قبل است. جالب اینجاست که مدرک تقلب هم شده است رایی که من (آکریم) به یکی از لینکهای اسپینوزا درشش ماه قبل داده ام. 
https://balatarin.com/permlink/2010/5/6/2039278
یکی نیست بگوید دوستان شما که زحمت کشیدید، حداقل یک سند قابل دفاع تر جور می کردید که مرغ پخته را  به خنده نیندازد. سیستم اتوماتیک که مطالب شش ماه قبل را نمی تواند چک کند (اگر قرار بود چک کند تا حالا کرده بود!!). پس یکی فانوس به دست گشته است که مدرکی پیدا کند و چه مدرک ناموجهی! آنهایی که حوادث چند روز قبل بالاترین را دنبال کرده اند می دانند که ریشه های چنین برخوردی در کجا نهفته است. 

توضیح فنی یکی از دوستان: تنها در یک صورت می توانند  وقوع تقلب (رای دادن یک نفر به یک لینک ولی با دو شناسه) در لینکی که مربوط به شش ماه پیش است را کشف کنند و  آن اینکه  وقتي يک  مورد تقلب رخ داده، تمام لینکهای او را جستجو می کنند تا به لينكي برسند كه همه آي دي هاي تقلبي در آن لینک جمع شده باشد. در این حالت ممکن است حساب یک شخص  به خاطر لينكی که مدتها  قبل  ارسال نموده و همه آی دی های تقلبی اش در آن مجتمع است بسته شود. اما نکته اینجاست که در لینکی که به عنوان سند تقلب اعلام شده است حساب هیچ کاربر دیگری به خاطر آن بسته نشده  است!  در بدترین شرایط و با فرض یکی بودن کاربر آکریم و اسیپنوزا (که من شدیدا تکذیب می کنم) این امر نشان از آن دارد که یک نفر راه افتاده است در جستجوی سندی برای مچ گیری. سندی که گمان نکنم کسی آن را باور کند.
2-  اتهام دوم  توهین مکرر به کاربران (بخوانید نیک اهنگ) عنوان شده  است . هر چند همانطور که در طلیعه بحث گفتم، اگر چه در تمام بحث ها جدی ظاهر می شدم، اما هیچ گاه به دوستان خودم در بالاترین توهین نکرده ام. به عنوان مثال بحثی بسیار پر تنش در زیر یکی از لینک های بالاترین  شکل گرفته بود. افراد مختلفی که در بحث حضور داشتند و تلاش داشتند تا   با توهین و فشار روانی  بتوانند کمی مرا عصبانی کنند، اما موفق نمی شدند.  این موضوع آنقدر عجیب بود که کاربران دیگر را شگفت زده کرده بود. نمونه ای از این اظهارات را می توانید در تصویر زیر می ببینید .
 



 بحث جالبی بود ، اگر حوصله داشتید  می توانید کل بحث زیر لینک را دنبال کنید ( لینکی با 500 کامنت که فکر کنم   شاید قریب به 100 تا کامنتش رو من گذاشتم! )
خلاصه این اتهام توهین های مکرر به کاربران دیگر هم خودش حکایتی است.   از میان 2000 کامنت  در مجموع من 13 اخطار از بالاترین بابت کامنت های درج شده دریافت کردم. نسبت به همه اخطارها هم اعتراض داشته و دارم. جالب اینکه همگی این اخطار ها ناشی از طرح  انتقاد به یک شخص خاص (نیک آهنگ کوثر) بوده است.  لیست کامنت هایی که منجر به دریافت اخطار شده است را برایتان در زیر این مطلب لیست کرده ام. آدمی گاه از تعجب در می ماند که اگر اینها  توهین آمیز است پس توهین های روزانه زیر لینک های بالاترین چه هستند؟! با  مروری بر کامنت های  زیر لینک های  بالاترین، توهین آمیز خواندن کامنت های من و اخطارهای صادره   قطعا خنده بر لبانتان جاری خواهد نمود.
در یکی از کامنت هایی که منجر به صدور اخطار حمله شخصی برای من شد، اتفاق خیلی عجیبی رخ داده است. قصه از این قرار بود که زیر لینکی که به بحث برنامه پرگار بین نیک اهنگ کوثر و مسیح علی نژاد اختصاص داشت، کاربری با لحنی  بسیار نا پسند نوشته بود:" کجای دنیا یک خبرنگار انقدر فعالیت سیاسی انجام میده؟ علینژاد نمونه یک فاشیست اصلاح طلبیست که اگر قدرت رو بدست بیارند همه رو خفه میکنند" و همچنین گفته بود که  "مرگ بر جمهوری اسلامی . با عقاید فاشیستی که علینژاد داره برای خفه کردن هر کی که مخالف باند هاشمی باشه میشه فهمید کی داره حق کی رو سلب میکنه" و در کامنتی دیگر هم  گفته بود که: "در ضمن اون کلاهتم خیلی ضایع است که هرجا میری یا هرجا میشینی رو سرته".  من هم محترمانه در پاسخ نوشتم:  این کامنت ها همه از یک نفر می باشد. می شه حدس زد که روش نیک اهنگ داره جواب می ده و وقتی در آن برنامه در گفتمان منطقی حرفهایش تمام می شود و حرفی برای گفتن ندارد، با کاریکاتور علینژاد او را به تمسخر می گیرد، از رهروان راه او انتظار بیشتری نمی رود. این کامنت مصداق ایراد حمله شخصی ایراد اتهام، تهدید و ارعاب تشخیص داده شده است!!!
جالب اینجاست که برای آن دوست که بنا به هر دلیلی عصبانی بوده و صحبت هایی ناپسند  درباره علی نژاد  مطرح کرده بود و حتی پوشش او را مورد تمسخر  و حق انتخاب پوشش او را مورد تعرض قرار داده بود، هیچ  اخطاری رد نشد، اما برای من اخطار حمله شخصی صادر شد! به چه کسی حمله کرده ام، خدا داند.
لیست بقیه کامنت ها هم که وضعیتی مشابه دارد در ذیل آمده است. خواننده که عاقل است خودش با مرور این کامنت ها به خیلی مسایل پی می برد و می داند  ریشه های چنین برخوردی در کجاست و نیاز به توضیح بیشتر از طرف من نیست.  در این پست صرفا این کامنت ها را لیست کرده ام و هدفم رفع اتهامات وارده بود.  (کارمان به کجا رسیده که بعد از مدتها فعالیت باید به رفع اتهام از خودمون بپردازیم !) .  در  پستی دیگر به  ریشه ها و علل چنین تصمیمی خواهم پرداخت.  همینقدر بگویم که این اتفاق برای من قابل پیش ینی بود و وقوع آنرا خیلی قبلتر، زمانی که اخطار های ناموجه  به بهانه توهین به نیک آهنگ برایم صادر شده بود تا مجبور به سکوت شوم ، پیش بینی کرده بودم. پیش از حذفم در بالاترین گفته بودم که هیچ بعید نیست که بالاترین تحت فشارهای ایشان حساب کاربری من و امثال من را هم ببندد، اما این مخالف و متعارض با ادعای نیک اهنگ و دوستان ایشان مبنی بر مطالبه فضای آزاد و دفاع از آزادی بیان است. به هر حال،  حذف غیرقانونی من و دوستانی دیگر از بالاترین به دلیل دخالت های خارج از بالاترین و به بهانه ها واهی و تهمت هایی که زده شد و فرصت دفاعی که داده نشد، پایان تلخی بود برای همه وقتهایی که در بالاترین تلف کردم. اگر چه گاهی آدمی فکر می کند که ماهی را هر گاه از آب بگیری تازه است ولی حذف با این روش موضوع را غیرقابل تحمل می کند.

پی نوشت1: لیست کامنت هایی که منجر به صدور اخطار حمله شخصی از بالاترین برای من شده است:
1- شخصی در دفاع از نیک آهنگ و حمله به مسیح علی نژاد گفته بود:" که کجای دنیا یک خبرنگار انقدر فعالیت سیاسی انجام میده؟ علینژاد نمونه یک فاشیست اصلاح طلبیست که اگر قدرت رو بدست بیارند همه رو خفه میکنند" و همچنین گفته بود که . "مرگ بر جمهوری اسلامی . با عقاید فاشیستی که علینژاد داره برای خفه کردن هر کی که مخالف باند هاشمی باشه میشه فهمید کی داره حق کی رو سلب میکنه" و همچنین گفته بود که: "در ضمن اون کلاهتم خیلی ضایع است که هرجا میری یا هرجا میشینی رو سرته"
من در پاسخ به این ادبیات که حتی حق انتخاب پوشش را هم از یک انسان گرفته و چنین به علی نژاد توهین می کند، خیلی محترمانه  گفتم که :این کامنت ها همه از یک نفر می باشد. می شه حدس زد که روش نیک اهنگ داره جواب می ده و وقتی در آن برنامه در گفتمان منطقی حرفهایش تمام می شود و حرفی برای گفتن ندارد، با کاریکاتور علینژاد او را به تمسخر می گیرد، از رهروان راه او انتظار بیشتری نمی رود.
2- نیک آهنگ ایده یکی از کارتن هایش را از جایی گرفته بوده است و در طرح اشاره ای به این موضوع نمی نماید. طبق تعاریف این عمل مصداق پلیجریسم (تقلب) است. پس از طرح این موضوع شخصی گفته بود:  این دیگه کر کر خنده بود . در پاسخ گفتم که:
عزیز جان. خود نیک آهنگ می گوید که ایده طرح را کپی کرده است. در بالاتر هم مصادیق تقلب را نوشته ام. چه چیزیش کرکره خنده است. احتمالا شما متنی که گذاشته ام را متوجه نشده ای. کامنت خود نیک اهنگ را هم نگاه کن که این موضوع را پذیرفته است. اما شما باز مثل همیشه به دفاع کورکورانه از ایشان می پردازید.
3-پیرو موضوع مطرح شده در فوق، نیک آهنگ می پذیرد که ایده را از جایی برداشته است و بدان اشاره نکرده است، اما مدعی است که آن منبعی که ایده را برداشته با آن منبعی که من مدعی بودم نیک آهنگ آن ایده را برداشت کرده است متفاوت است. در پاسخ گفته بودم:
اولا که باور این موضوع که شما یا دوستی از دوستان شما بدون مشاهده آن نوشته ها و گفتگوهای فرندفید به این ایده رسیده باشد تقریبا محال است. یک بار دیگر طرح را مرور کنید. آن نوشته ها و گفتگوها به تاریخ 24 اکتبر را هم همینطور. همه المانهای طرح شما در آن گفتگو وجود دارد. از جنبش بنفش. تا طرحی برای بیست سال بعد و تلاش عده ای برای تبرئه احمدی نژاد. آیا المان دیگر در طرح شما هست که در آن گفتگو نیامده باشد؟ دوما، این موضوع که این ایده را شما یا دوستانتان مخفیانه (یا با اجازه ای که بعد از انتشار طرح به شما داده شده ) از آن گفتگو ایده را برداشته اید فقط بخشی از قضیه است. فرض کنیم که صحبت شما درست باشد و چنین نبوده باشد. تغییری در اصل قضیه پلیجریسم (تقلب) ایجاد نمی کند. در اصول حرفه ای اگر ایده از شما نباشد و به هر نحوی ایده را از جای دیگری گرفته باشید باید برای خواننده و بیننده مشخص نمایید که ایده را از کجا برداشت کرده اید. در غیر این صورت این تقلب محسوب می شود
--------------- ---------------------------------------------------------------
این نظر توسط بالاترین و تحت فشار شخص مورد انتقاد به بهانه واهی نظیر حمله شخصی در حال حذف می باشد.
4- دوستان، جناب نیک آهنگ از رانت سیاسی بالاترین استفاده می کند. شما همین الان کامنت هایی که زیر این لینک حذف شد را ببینید، و با کامنت های مشابه زیر لینک های دیگر مقایسه کنید تا دریابید که بالاترین ارادت خاصی به جناب نیک آهنگ دارد. نیک آهنگ در حالی خود ادعای مبارزه با سانسور دارد، که خود هم در سایت خودنویس و هم با هماهنگی در سایت بالاترین اقدام به سانسور نظرات بقیه بر علیه خودش می کند. حالا اینکه بالایار ها فقط زیر لینک های نیک آهنگ حضور فعال دارند و کامنت ها با این سرعت حذف می شوند هم خودش قصه ای است، در حالی که ایمیل ها و گزارش های بقیه نسبت به توهین های مستقیم به برخی کاربران حتی جواب هم داده نمی شوند . نیک آهنگ خودش رسما در بالاترین اعلام کرده که با آی دی خودش و همسرش کامنت می گذارد اما بالاترین همچنان اکانت ایشان را باز نگه داشته در حالی که بسیاری از افراد را به همین دلیل حسابشان را بسته است . جنا ب بالاترین. معیارهای دوگانه و بی قانونی را لطفا کنار بگذارید و برای کاربرانی مانند نیکآهنگ حاشیه امن درست نکنید.
این کامنت مصداق ایراد حمله شخصی ایراد اتهام، تهدید و ارعاب تشخیص داده شده است.
----------------------------------------------------------------------------------


5- در اعتراض به روند حذفی اخاذ شده در بالاترین، کامنت ذیل را گذاشتم:
کاربران عزیز بالاترین. امروز صرفا به بهانه انتقاد از نیک اهنگ، حساب کاربری دوستان منتقد در حال بسته شدن می باشد. از طرف دیگر، کامنت های متعدد و فاقد محتوای توهین در حال حذف می باشند. لینکهایی حذف شده یا از لیست موضوعات پربحث روز خارج شده اند. این در حالی است که روزانه کامنت هایی با محتوایی بسیار توهین آمیز در زیر سایر لینکها به افراد حقیقی و کاربران در حال انتشار است ولی هیچ عکس العملی از سوی بالاترین در مقابل آنها صورت نمی گیرد. تو گویی که بالاترین صرفا در زیر لینکهای مربوط به نیک آهنگ حی و حاضر صرفا در کمین منتقدین نیک اهنگ نشسته است که دستی از پا خطا کنند تا حذف شان کند، گویی که می اندیشند که حذف منتقدین، صورت مساله را پاک می کند! در تمام مدت گذشته، هیچ گاه بالاترین از حقوق کاربران عادی خود در برابر توهین ها، برچسب ها و انگهایی که نیک آهنگ و همراهان به سایر کاربران زده اند دفاع نکرده است و انگار که دست نیک اهنگ و تیم همراه به هر گونه توهین و برچسبی باز است و دیگران باید از گذاشتن کامنتی انتقادی و ساده در زیر لینکهای مربوط به نیک آهنگ در هراس باشند. کاربران عزیز. اگر امروز بنا به دلایلی که خود را موافق این جریان حذفی می دانید یا موضعی بی طرف دارید، دیر نباشد که فردا روزی نوبت به خود شما برسد. با سکوت یا همراهی خود به این رفتار حذفی مشروعیت ندهید که دود آن در چشم همه ما خواهد رفت
-------------------------------------------------------------------------------
این نظر توسط بالاترین و تحت فشار شخص یا اشخاص مورد انتقاد به بهانه واهی نظیر حمله شخصی در حال حذف می باشد. با کپی کردن بخشهایی از این کامنت در کامنت های بعدی خود، کامنتی را از حذف کامل شدن و دیده نشدن نجات دهید، که حذف کامنت های انتقادی فاقد توهین، توهینی است به شعور کاربران و خوانندگان بالاترین.
این کامنت مصداق ایراد حمله شخصی ایراد اتهام، تهدید و ارعاب تشخیص داده شده است.

6-  در اعتراض به روند حذف بدون دلیل کامنت ها و بستن حساب کاربری دوستان، نوشتم که:
اگر قرار است کسی از نیک آهنگ انتقاد نکند خوب این را رسما اعلام کنند. این که نمی شود نیک اهنگ و دوستانشان دستشان در هر توهین و برچسب و انگی باز باشد و در مقابل عده ای کمین کنند که یکی از منتقدین ایشان دست از پا خطا کند و او را از حيز انتفاع ساقط کنند، اگر هم نتوانستند او را به تیغ حذف اخراج کنند او را با اخطارهای ناموجه تحت فشار قرار دهند
-----------------------------------------------------------------------------------
این نظر توسط بالاترین و تحت فشار شخص مورد انتقاد به بهانه واهی نظیر حمله شخصی در حال حذف می باشد.
7 – با پاسخ نگرفتن و تشدید روند حذفی بالاترین نوشتم که:
دوستان. معنی رفتار حذفی اخیر بالاترین به این معنا است که انتقاد از نیک اهنگ بدون اعلام عمومی به قانون نانوشته بالاترین تبدیل شده است. کوچکترین انتقادی از ایشون با حذف و اخطار و تعلیق حساب کاربری مواجه می شود. اولا خواهشی که دارم این است که به عنوان اعتراض به اخرین لینک cilrvo (دوست حذف شده مان رفته و آنجا مراتب اعتراض خودتون را اعلام کنید. ) ثانیا برای این رفتار حذفی که تحت فشار نیک اهنگ و تیم همراه به راه افتاده است چاره ای بیندیشید. همین چند لحظه پیش به صرف پرسیدن یک سوال ساده از نیک آهنگ اخطار مجددی از بالاترین دریافت کردم. (دو اخطار در یک روز که هیچ کدام موجه نبودند و هر دو را اینجا و اینجا توضیح داده ام.). در این شرایط لینک هایی مانند این لینک و سوال از نیک اهنگ چه معنی می دهد؟ ما را چه به نظر ایشان درباره کارتونیست محمد؟ فعلا که ظاهرا گیر همین بالاترین خودمان هستیم و اگر سوالی هم قرار است از ایشان پرسیده شود از حذف هایی است که این روزها با فشارهای پیدا و نهان نیک اهنگ و تیم همراهش صورت می گیرد باید باشد. لذا خواهشی که دارم این است که یکی از دوستان پیشقدم شود و مطلبی اعتراضی در این زمینه بنویسد و اخطار ها و حذف های بدون توجیه را لیست نماید تا نشان دهد این جریان حذفی چگونه مصمم به حذف و یکسان سازی بالاترین گرفته است آنچنان که گویی قرار است بالاترین تبدیل به خودنویس 2 شود. اگر قرار است کسی از نیک آهنگ انتقاد نکند خوب این را رسما اعلام کنند. این که نمی شود نیک اهنگ و دوستانشان دستشان در هر توهین و برچسب و انگی باز باشد و در مقابل عده ای کمین کنند که یکی از منتقدین ایشان دست از پا خطا کند و او را از حيز انتفاع ساقط کنند، اگر هم نتوانستند او را به تیغ حذف اخراج کنند او را با اخطارهای ناموجه تحت فشار قرار دهند
 -------------------------------------------------------------------------------
این نظر توسط بالاترین و تحت فشار شخص مورد انتقاد به بهانه واهی نظیر حمله شخصی در حال حذف می باشد.
8- در اعتراض به  رویکرد دوگانه بالاترین و نحوه پاسخگویی بالایار که گفته بود بیش از این امکان صرف وقت و انرژی از طرف یک سیستم برای یک کاربر وجود ندارد، نوشتم:
البته بستگی دارد این کاربر چه شخصی باشد. یک مراجعه به این لینک نشون می ده که چه وقتی صرف دفاع مستقیم سیستم از کاربری به نام Nikahang شده است. کاش بالاترین هم یاد بگیرد که کاربران همه با هم برابرند. فعلا که بعضی ها برابرترند.
9-  روند حذفی متوقف نشد و ادامه یافت و نوشتم:  آفتاب آمد دلیل آفتاب. در ذیل این لینک، کامنتی از بنده به بهانه حمله شخصی حذف شده است. در آن کامنت به کاربرین بالاترین گفته بودم که این روش حذفی که در حمایت از نیک آهنگ در پیش گرفته شده درست نیست و دود آن در چشم همه ما خواهد رفت. تا قبل از حذف کامنت، آن کامنت که فاقد هر گونه توهینی بود 25 رای مثبت داشت. اما کامنت مربوطه بی هیچ دلیلی حذف شده است و برای من هم اخطار حمله شخصی ارسال شده است. یکی لطفا بیاید و برای بالاترین حمله شخصی را تعریف کند. اگر آن 26 اخطاری هم که برای  kave-sara ارسال شده و مبنای نظر بالایار4 قرار گرفته، به همین منوال بوده باشد که باید تاسف خورد به این شیوه و باید احسنت گفت به تیرهای غیبی که به مدد بالاترین و برای نیک آهنگ به سمت افراد و کامنت هایی رها می شوند که هیچ محتوای توهین آمیزی در آن نیست و صرفا انتقادی محترمانه را مطرح کرده اند. به نیک اهنگ عزیز هم به سبب داشتن دوستانی چنین بالانشین تبریک می گویم.
 -------------------------------------------------------------------------
این نظر توسط بالاترین و تحت فشار شخص یا اشخاص مورد انتقاد به بهانه واهی نظیر حمله شخصی در حال حذف می باشد. این کامنت مصداق ایراد حمله شخصی ایراد اتهام، تهدید و ارعاب تشخیص داده شده است.
----------------------------------------------------------------------------
10- شخصی پرسیده بود که :خوب که چی؟ حالا شما اثبات کردی که نیک آهنگ یه آدم متزلزل و دروغگو، آیا این باعث بی اعتباری کارتون هاش می شه؟ مگه اعتبار کارتونهاش به خاطر صداقت و راستگوییش هست؟  و من پاسخ دادم:
خوب اگر اثبات شود که نیک آهنگ درباره قتلهای دهه شصت دروغ می گوید و اگر پایش برسد حاضر است از روی آن خونها رد شود، آن وقت ادعاهای نیک آهنگ قضیه پیراهن عثمان می شود و برای شما ممکن است تفاوت نباشد، اما برای مت که خودم صاحب دمی از دمهای دهه شصت هستم خیلی فرق می کند که طرف خون مقتولین دهه شصت را هزینه فرصا طلبی هایش و شهرت طلبی هایش نکند. من هم بیش از آنکه طرفدار موسوی باشم، بدنبال روشن شدن حقایق گذشته و جنایت های سی سال گذشته ام، اما نه برای تخلیه نفرت ها و تسویه سیاسی، بلکه برای آنکه چراغی شود برای تاباندن بر مسیر آینده. از این مرحله تزاید سیکل نفرت باید عبور کرد. برای من واضح است که تا باز نشدن فضا و افزایش آزادیها، امکان روشن شدن ابعاد جنایتهای گذشته و فعلی این رژیم میسر نیست. علیرغم این موضوع، اینکه یک عده با لمپن بازی فضا را به سمت تیرگی ببرند و جلوی شفافیت ها را بگیرند، مرا آزار می دهد. اینکه قاتلین اصلی را رها کنند و به کسی که اصولا درگیر این قضایا نبوده و بزرگترین گناهش ظاهرا سکوت بر این جنایات بوده ، اما اکنون خودش زیر سخت ترین فشارها است و به جبران گذشته، امروز بیشترین هزینه ها را برای ملت داده است بپردازند نشانه یک ذهن نازیبا و نیات معیوب است. اگر چه با شرافتی که در موسوی دیده ام معتقدم که او دیر یا زود زمانی که فضا بازتر شود و جوانه های آزادی بروید، او از گذشته و سهمی که از سکوت داشته است عذرخواهی خواهد کرد و گذشته را شفافانه نقد خواهد کرد.
11- کاش فقط سعی در توجیه داشت. سلسه دروغهایش را یک بار مرور کن. در سال 81 اتفاق افتاد:نیک آهنگ به دروغ و فریب مدعی خونهای دهه شصت شد. نیک آهنگ به گفته خودش از سال 79 تحقیق درباره قتلهای دهه شصت و جنایتهای نظام را شروع کرده بود. در سال 81 برای عضویت در شورای شهر کاندیدا می شود و اعتقاد قلبی و التزام عملی خود به ولایت مطلقه فقیه و قانون اساسی را ابراز می دارد. در سال 89 وقتی از اوپرسیده می شود که تو خود روزی همدست جانیان بودی  و شریک قافله، می گوید که شما سواد ندارید، شورای شهر اعتقاد و التزام به ولایت فقیه نمی خواهد!! بعد که می فهمد سوتی داده و این کار را انجام داده ، می گوید، که مثل قباله ازدواج فرمها را پر کرده و حواسش نبوده که اعتقاد به ولایت فقیه را هم امضا کرده. بعد که می فهمه باز هم سوتی داده و بحث اعتقاد و التزام به ولایت فقیه موضوع داغ آن روز بوده (و بسیاری از افراد به دلیل اینکه حاضر بودند التزام داشته باشند اما اعتقاد نه، از کاندیداتوری استعفا می دهند) و این گند به این راحتی توجیه نمی شود، می گوید تقصیر مشاورم بودکه الان 2 تا زن داره و شرف نداره! بعد که می بیند این دلیل را هم کسی باور نمی کند، می گوید تحت تاثیر شکنجه های رژیم دچار فراموشی شده و این سلسله دروغها را به خاطر فراموشی گفته است!(ظاهرا ایشان 6 ر وز در زندان بوده 
12- پس از آنکه نیک اهنگ با انواع انگ ها مثل بازجوی بند 209 و اطلاعاتی و ... و به بهانه بی هویت بودن و گمنام بودن، پاسخ سوال ها مرا نداد ، گفتم:  راستی هیچ می دانی که چرا نیک آهنگ بر خلاف گذشته، دیگر حاضر به پاسخگویی نیست. چون او خودش هم فهمیده است که قصه ای که درباره خودش و مواضعش سراییده آنقدر پر از دروغ است که قابل دفاع نیست.
این کامنت مصداق ایراد حمله شخصی ایراد اتهام، تهدید و ارعاب تشخیص داده شده است.
قابل ذکر اینکه، مدارک موجود جهت نشان دادن تناقض گفتاری نیک آهنگ موجود بوده و در صورت تمایل در اختیار بالاترین قرار خواهد گرفت. اگر دروغ گوخواندن کسی که دروغ می گوید و تعمد دارد (چون کسی که اشتاه می کند ، اشتباهش را اصلاح می کند نه اینکه به نحود دیگری آن اشتباه اول را تکرار کند) ایراد است، از این پس کسی حق ندارد که احمدی نژاد را دروغگو بخواند، حکومت دروغگوی ایران را دروغگو بنامد و ....


پی نوشت 2:  بحث های بالاترین را که دنبال می کردم بانو بالایار محترم را دیدم که  به توجیه  حذف انجام شده دست زده اند و ظاهرا چون کامنتی را فراموش کرده ام در این لیست قرار دهم، من را فردی غیراخلاقی  و لابد خود را فردی اخلاقی تلقی نموده اند.  با یادآوری بانوی  بالایار محترم،  لیست میل باکس خود را جستجویی دیگر کردم و پس از جستجو دو کامنت قدیمی را هم دیدم که  حذف شده و مبنای صدور اخطار قرار گرفته است. این اولین اخطارهایی بوده که دریافت کرده بودم و مربوط به مدتها قبل تر می شده است. در واقع این دو اخطار  سهوا در لیست فوق قرار داده نشدند و قطعا  نشان از یک عمل غیراخلاقی ندارد. در واقع فعل غیراخلاقی  اگر مصداقی هم در این بحث داشته باشد  طرح بحث های حاشیه ای برای تحت تاثیر قرار دادن اصل موضوع است. 

 این دو کامنت هم در ذیل لینکی بسیار پرتنش گذاشته شده بود و عده ای از دوستان اصرار داشتند که کارتون طراحی شده توسط یک کاربر آنها را به سپاهی و مزدور بودن متهم کرده است در حالی که من معتقد بودم که کارتن مذکور چنین نمی گوید. من لینک گذار نبودم، طراح کارتون هم نبودم و از محتوای کارتون هم دفاع نمی کردم، اما آن تعبیری هم که دوستان نسبت به طراح و کارتون داشتند را هم قبول نداشتم و با حذف کارتون هم مخالف بودم. و اما دو کامنت حذف شده:

... عزیز. آن بحث هایی که با هم راجع به گروه مجعول ... داشتیم هیچ ربطی به این لینک ندارد. شما هم با این جو سازیها نمی توانی برای گروه مجعولت که ظاهرا فقط خودت عضوش هستی و نه جایی ثبت شده و نه مشخص است خط مشی تان چیست و نه مرامنامه اش چیست مشروعیت کاذب بخری. هنوز هم بر نظر شخصی خودم هستم که تیتر مستقیما نمی گوید که این گروه مجعول و شخص شما علیرغم عملکرد مبهمتان « که گروه لزوما عضوی از ارتش سایبری است. بلکه می گوید این گروه می تواند موضع پروژه های ارتش سایبری شده باشد، حالا یا اینکه دایرکتلی عضو ارتش سایبری است یا اینکه مورد سواستفاده قرار گرفته است.. نظر شخصی خودم هم این است که نتیجه در هر دو حالت یکی است. چون شما فارسی ات ضعیف است توضیح می دهم که این به این معنی است که یا شما در استخدام سپاهی یا اینکه نیستی و همچون دوستی عمل می کنی که با توجه به ضررهایت در واقع در راستای همان اهداف ارتش سایبری عمل می کنی. من در جایگاه قضاوت درباره استخدام شما در سپاه نیستم چون شواهد ندارم، اما درباره نتیجه کارتان می توانم قضاوت کنم که چه ضررهایی در حال وارد کردن هسیتد.


شخصی گفته بود که :  آدمی که راحت به دیگران تهمت میزند٬ راحت زیرش میزند٬ راحت هم به دروغ حرف دهان دیگران میگذارد
و من در پاسخ گفتم:
.... جان. اونی که حرف دهان دیگران می گذاشت شما بودی. التماس هایت را به امید در اوایل همین لینک برو بخوان که چقدر التماس می کردی که به تو بگوید مزدور تا تو همین موضوع را دست بگیری و شانتاژ راه بیندازی. پروژه ات نگرفت. ولی باز هم اون چیزی را که تو ذهنت بود اجرا کردی. این کارهای غیراخلاقی را کنار بگذار. شما دنبال جو درست کردن هستی. پروژه امشبت نگرفت. فکر کنم باید طرحی نو در اندازی

  به هر حال این تنها دواخطاری بود که در این لیست سهوا قرار نگرفته بود و بانو بالایار به جای متهم نمودن این که بنده فعل غیراخلاقی انجام داده ام یا خیر، بهتر است راجع به محتوای کامنت های فوق، توهین آمیز بودن آنها، چرایی اینکه این کامنت ها جملگی در نقد نیک اهنگ حذف شده اند (یک یا دو مورد کامنت متفرقه کماکان شائبه جانبداری از نیک اهنگ را باقی می گذارد.) و همچنین نسبت دادن اتهام  ناموجه دارا بودن چند شناسه به اینجانب را توجیه بفرمایند. 
ضمنا یک بار هم تذکر آمده بود برای تبلیغ لینک در پای یک لینک دیگر.(در حالی که لینک  قرار داده شده در قسمت کامنتها کاملا به بحث زیر لینک مرتبط می شد) این را هم گفتم که احیانا بعدا دوباره حمل بر غیراخلاقی بودن نشود!!! و فرصت را برای توجیهات بعدی فراهم ننماید.

پی نوشت 3:  میل باکس بسیار شلوغی داشتم و همین ها را هم با زحمت پیدا کردم.  الان تقریبا مطمئن هستم که  هیچ اخطار دیگری برایم ارسال نشده است. اگر کامنت دیگری هست و من ندیده ام بانو می تواند و وکیل است که کامنت  حذف شده را در قسمت کامنت های زیر همین لینک  کپی نماید تا من هم مطلع شوم.   اما از همه اینها که بگذریم ، این مسایل هیچ کدام تاثیری در اصل قضیه ایجاد نمی کند و اصل قضیه بی پاسخ مانده است. کاش به جای تخریب من که امکان دفاع از خود را در بالاترین ندارم، به دفاع از عملکرد بالاترین و  توضیح نسبت به حذف کاربران، لینک ها و کامنت ها و دفاع جانبدارانه از برخی افراد می پرداختند.  بر این باورم  که این مسایل اکنون مورد سوال بسیاری از کاربران است.




۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

سخن نخست


حاشیه بخشی از زندگی است. حاشیه را نمی توان نادیده گرفت. نادیده گرفتن حاشیه همانقدر اشتباه است که  تبدیل حاشیه به متن. حاشیه را نباید در حاشیه نگه داشت، حاشیه را باید در حاشیه بدان پرداخت.

این وبلاگ را در در نظر گرفته ام برای مسایلی که ناگزیر باید بدان پرداخت. بعضی وقتها مسایلی پیش می آید که باید به آنها بپردازی در حالی که می دانی که   پرداختن  به این حاشیه ها زجر آور و نپرداختن به آنها زیان آور است. 

این وبلاگ حاشیه ای است بر متن هایی که در وبلاگ گاه نوشته های آکریم می نویسم. 

این وبلاگ را شروع می کنم، با این امید که تا ابد در حاشیه ها نمانیم.